استاد هوشنگ ابتهاج

ز سرگذشت چمن دل به درد می آید

ببند پنجره را باد سرد می آید

دریغ باغ گل سرخ من که در غم او

همه زمین و زمان زار و زرد می آید

نمی رود ز دل من صفای صورت عشق

و گر بر آینه باران گرد می آید

به شاهراه طلب نیست بیم گمراهی

که راه با قدم رهنورد می آید

تو مرد باش و میندیش از گرانی دد

همیشه درد به سروقت مرد می آید

دگر به سوز دل عاشقان که خواهد خواند

دلم ز ناله ی بلبل به درد می آید

/ 8 نظر / 5 بازدید
سارا

عالی[گل]

نگار

خیلی زیباست

یوسف

بابا کجایی ؟به روزم

صادق

یادت میاد اولین بار این شعرو کجا گوش کردیم؟؟

بیگانه

[گل][گل][گل]

غزال

سلام جالبه به منم سر بزن[هورا]

شایسته

[لبخند]