سلامی دوباره پس از 2ماه دوری

ئوباره حال وهوای سفر چه باید کرد؟

دوباره آتش دل شعله ور چه باید کرد؟

دلم که کولی شبگرد کوچه های غم است

سپردمش به قضاوقدر چه باید کرد؟

دوباره شیشه نمناک وجاده ای زخمی

سکوت ممتدوچشمان تر چه باید کرد؟

کویر با همهء درد و داغ میداند

غم بزرگ دل رهگذر چه باید کرد؟

نصیحتی که شنیدم به گوش نسپردم

از عشق ساده نکردم حذر چه باید کرد؟

زبس که کوچک و تنگ است آسمان شما

ز من بریده دگر بال و پر چه باید کرد؟

دوباره من و شب و دلتنگی و شروع کویر

دوباره حال و هوای سفر چه باید کرد؟

شعر از پروانه یحیایی

/ 6 نظر / 15 بازدید
خورشید

دوماه نه بلکه دقیقاسه ماه ونیم

خورشید

سلام .دوماه نه دقیقااز 15خرداد که میشه سه ماه نیم تااون موقع.مرسی

نيلوفر

خوش اومدي گلم اما چرا اينقدر دير [سوال] عالي بود [دست][دست][دست][دست][دست]

مهدخت

این روزها پر است از انسانهایی با ظاهر زیبا ......... که هر روز لباسی نو بر تن میکنند ......... ولی نزدیکشان که میشوی ......... بوی کهنگی اندیشه هایشان ......... خیلی آزارت میدهد

یاس

سلام خيلي زيبا بود پس كجا بودين خيلي دير كردين ها[لبخند]

رویا

زمان گذشت بدون توجه به چیزهای کوچکی که کم هم نبودند چیزهای کوچکی که حداقل می توانستند تحمل کردن زندگی را آسان تر کنند گاهی فرصت نبود گاهی حوصله و من خیلی دیر این را فهمیدم خیلی دیر هر چند که شاید هنوز هم پشت این همه سیاهی کسی ، چیزی پیدا شود که نام من را از یاد نبرده باش من به عکس تو دست میکشم... تو بـه عکس من... دست میکشی از من...