و به نام خدای غزل........

مطمئن باش اگر پنجره فرصت می کرد

 به سرازیر شدن سمت تو عادت میکرد

 کوچه افتاد به دنبال تو و جاری شد

داشت با چشم من خسته رقابت میکرد

 بوسه هایم به هوای تو گره میخوردند

بانسیمی که تورا داشت زیارت میکرد

 چمدان گرمی دستان تو را با خود برد

دست کوتاه من از دور حسادت میکرد

 اثر پای تو از کوچه به یغما میرفت

رفتگر داشت به این کوچه خیانت میکرد

 شاعری سوت زنان از وسط راه گذشت

شاید از بخت بدش داشت شکایت میکرد

 

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شایسته

[نیشخند]

شایسته

[تایید]

خیلی زیبا بود دوست من!

یاس

خيلي قشنگ بود. راستي تو اين مدت كه نبوديد آپ كردم خوشحال ميشم سري بزنيد مرسي[گل]

معین مرادی

سلام گلـــــــــــم با یک سوال که تو ذهنمه و چندتا عکس آپــــــــــــــم خوشحال میشم بیایو بهم سر بزنی بهترینها رو برات آرزو میکنــــــــــــــــــم

نگین

سلام وبلاگ قشنگی داری و متن هایت هم زیبا هستند خوشحال میشم سر بزنی و نظر بزاری

رها راد

ميگويند دنيا بي وفاست ! اما... قدرش را بدانيد ! من دنياي بي وفاتري هم داشتم ...

یاس

سلام دوستم آپم و منتظر حضور گرم شما مرسي[گل]

یاس

خيلي زيبا بود[گل] چرا يه سري بهمون نميزني[ناراحت]