ز سرگذشت چمن دل به درد می آید

ببند پنجره را باد سرد می آید

دریغ باغ گل سرخ من که در غم او

همه زمین و زمان زار و زرد می آید

نمی رود ز دل من صفای صورت عشق

و گر بر آینه باران گرد می آید

به شاهراه طلب نیست بیم گمراهی

که راه با قدم رهنورد می آید

تو مرد باش و میندیش از گرانی دد

همیشه درد به سروقت مرد می آید

دگر به سوز دل عاشقان که خواهد خواند

دلم ز ناله ی بلبل به درد می آید